نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

فرشته کوچولو

پانزده ماهگی

1391/9/28 10:30
نویسنده : مامان الهه
191 بازدید
اشتراک گذاری

بعد از گذشت یک هفته بالاخره فرصتی شد تا مامان بدون نگرانی از درس و امتحان و تحقیق مطلب بنویسه سرماخوردگی من هم مزید بر علت شده، البته مامان توی دفتر خودش که همیشه همراهشه برای من نامه مینویسه تا بزرگ شدم بخونم ولی برای وبلاگ فرصت کمتری داره

با داروها و شلغم و به دونه و فرنی نشاسته با عسل حالم کمی بهتره ولی هنوز این سرفه دست از سرم برنداشته، خدا رو شکر تو این ماه با اینکه 3 تا دندون درآوردم و سرما هم خوردم و  3 شب هم تب داشتم ولی وزن کم که نکردم هیچ خدا رو شکر 300 گرم هم اضافه کردم (12/300 کیلوگرم با قد 77 سانتی متر)

20 شب از 30 شب این ماه رو در مراسم های عزاداری بودم و از برکت این مجالس سینه زنی و دعا کردن (دستهام رو به شکل قنوت میگیرم) رو یاد گرفتم.

عاشق کتابهایی هستم که مامان برام خریده ولی فرصت خوندن به مامان نمیدم و دوست دارم تند تند ورق بزنم و عکس نگاه کنم. شاید ده ها بار از اول به آخر و از آخر به اول کتاب رو ورق میزنم، و کتابهای مامان رو بیشتر دوست دارم چون تعداد صفحه بیشتری داره و من کتابهای قطور رو مثل دستگاه پول شمار ورق میزنم.سعی میکنم لباسهام رو خودم بپوشم ولی موفق نمیشم و فقط میتونم جورابام رو خودم دربیارم. بازی لی لی حوضک و کلاغ پر رو بازی میکنم.

ساز دهنی میزنم و با تمام قدرت توی اون فوت میکنم.

وقتی مامان میگه دست نزنی هاااااا منم با حرکت انگشت اشاره میگم نه نه نه .

وقتی کار بدی میکنم با یه دست میزنم روی دست دیگم.

عااااااشق انارم، لبو هم خیلی دوست دارم.

مسواک زدن و ورزش کردن که با ماساژهای مامان همراه است رو هم دوست دارم.

و امااااااااااااااا ....

کلمات، اسمها، صداها و هر چیزی که من میگم و منظورم رو میرسونم:

علی: علی      بَبا: صبا       رَضا: رضا       دَدا: زهرا (هر عکسی از خودم ببینم یا اسمم رو بپرسن میگم)

 باپ: آب     ماهی: ماهی       ماه: ماه       دالی: دالی     الو: تلفن       بَبو: لبو        اَخ: چیزهای کثیف

نی نی:چه بزرگتر از من، چه کوچکتر از من       قا:آقا      پیشی:گربه       پ:توپ         نه:نه       بَر:پَر    

قِلقِل: قلقلی          قُل: گل     بَببق: برق            عم: عمو           اُخخخ: (اوخ) زخم         تااتا: تاب تاب

جوجو: انوع پرنده و چرنده و خزنده و خلاصه هر جانوری غیر از پیشی             لی لی: لی لی حوضک

پیتیکو: وقتی بپرسن اسب چکار میکنه؟ میگم              اینُ: وقتی چیزی رو نشون میدم میگم

اَه اَه: موقع تعویض پوشک همراه با تغییر چهره            من من: در جواب عسل مامان کیه کیه؟

دَدَ: بیرون رفتن از خونه حالا کجا باشه فرقی نمیکنه همه جا برای من دَدَ  به حساب میاد

جیز: هر چیزی که ممکنه داغ باشه مثل شعله گاز، بخاری، اسفند دود کن، شمع و ...

به به: هر نوع خوراکی یا حتی اشیایی که اسمش رو نمیدونم یا نمیتونم بگم

بیا : بیا(وقتی محکم تر ادا میکنم میگم بیدا)                رَررررت: رفت           رِخخخخخ: ریخت

بع بع:صدای ببعی     ماااااا:صدای گاو      بَپ:صدای هاپو      مَووو:صدای پیشی     قُقققق:صدای قورباغه

مامان و بابا هم که اولین کلماتی هستند که گفتم و وقتی خودم رو لوس میکنم مامان تبدیل میشه به مامایییی.

و خیلی کلمات دیگه که خودم میدونم ولی وقتی میگم بهم میگن چقدر تو اَدَ بَدَ میکنی خوب حرف بزن ما هم بفهمیم چی میگی !!

90/9/21

91/9/21

مناسبت این گل هم پنجمین سالگرد عقد مامان و باباست.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

مامان گلها
28 آذر 91 8:50
خدا رو شکر که بهتر شدی عزیزم قربون اون دستای کوچولوت برم که قنوت میشند ماشاالله به شیرین زبونیهات و "اد بد"کردنات اون عکستم که تو سبد گلی خیلی خوشگله جیگرتو
مامان حسناسادات
28 آذر 91 10:27
هزار ماشالا به این گل دخمل دوست داشتنی
مامان گلها
28 آذر 91 17:13
سلام بروزیم ومنتظر شما دوست عزیز
ستاره زندگی
30 آذر 91 12:04
یادمان باشد با آمدن زمستان ، اجاق خاطره ها را روشن بگذاریم تا دچار سردی فاصله ها نشویم . . . شب یلدا خوش بگذره
♥ مامان آینده ♥
2 دی 91 22:10
سلام خانوم خانوما........!!! خوبین؟! عزیزم نازنین زهرا جونم حسابی بزرگ و خانوم شدی ها...!!! انشالله همیشه عاشق کتاب و دفتر باشی گلم و همینطور همیشه ورزشکار........!!!
مامان یسنا
4 دی 91 23:25
یعنی عاشقتم
♥ الهه مامان روشا جون♥
6 دی 91 0:01
قبونت برم عزیزم نشنوم مریض بودی.
ستاره زندگی
7 دی 91 11:43
مامانی ی کم مطالب دفترت داخل وب هم بزارفرصت هم میاد دوست داریم در جشن تولد ستاره خانم شما هم باشید.